Wednesday, May 15, 2019

برگی از کارنامه ی چهل ساله جمهوری اسلامی

«دگراندیشان مذهبی در میان قربانیان قتل های زنجیره‌ای دهه هفتاد»
طی چهار دهه گذشته اقلیت های مذهبی همواره با محدودیت، فشار و تهدید مواجه بوده‌اند و در مواردی قربانی قتل‌های زنجیره‌ای شده‌اند؛ قتل هایی که در دهه هفتاد با برنامه‌ریزی قبلی و در راستای منافع نظام سیاسی جمهوری اسلامی صورت گرفتند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، قتل‌های سیاسی در جمهوری اسلامی فقط به قتل فعال سیاسی یا روشنفکران محدود نمی‌شود؛ دگراندیشان مذهبی همچون کشیش‌های مسیحی، دراویش گنابادی و رهبران اهل سنت نیز قربانیان این قتل‌ها در دهه
      هفتاد بودند.

مهدی دیباج یکی از کشیشان مسیحی بود که در ۱۳ تیر ۱۳۷۳ ربوده شد و پس از چند روز خبر پیدا شدن جسد قطعه قطعه شده
 او از سوی وزارت اطلاعات اعلام شد.
این کشیش مسیحی پیش از انقلاب در دانشکده فنی بابل به تدریس زبان انگلیسی می‌پرداخت و چندی پس از انقلاب ۵۷ از دانشگاه استفا داد.
مهدی دیباج در ۱۳۶۵ نیز بازداشت و به اتهام «ارتداد» به اعدام محکوم شد.
وی به دنبال فشارهای بین‌المللی پس از ۹ سال، در ۲۶ دیماه ۱۳۷۲ از زندان آزاد شد و قتل وی شش ماه پس از آزادی از زندان صورت گرفت.
هایک هوْسِپیان مِهر دیگر کشیش مسیحی ارمنی تبار بود که در دیماه ۷۳ و پس از لغو حکم و آزادی مهدی دیباج در راه فرودگاه مهرآباد ربوده شد و پلیس بعد از چند روز خبر از پیدا شدن جنازه او را داد.
پیکر هایک هوسپیان‌مهر در منطقه‌ای به‌نام اسلام‌آباد در شمال کرج کشف شد که اثر ۲۶ ضربه چاقو بر آن دیده می شد.
هایک هوْسِپیان مِهر پیش از قتل، برای آزادی و لغو حکم مهدی دیباج به سازمان های حقوق بشری نامه نوشته بود و خواستار اقدام بین المللی برای لغو این حکم ناعادلانه شده بود.
خانواده وی پس از قتل وی در مصاحبه با خبرگزاری فرانسه اعلام کردند که آقای هوسپیان‌مهر بعد از این‌که توجه جامعه بین‌المللی را برای آزادی مهدی دیباج برانگیخت، احساس خطر می‌کرد.
طاطاوس میکائیلیان، رئیس شورای کشیشان پروتستان، نیز در ۱۱ تیرماه ۷۷ قربانی قتل‌های زنجیره‌ای شد.
وی پس از ترک خانه در تهران ناپدید شد و جسدش در حالی که چند گلوله به سرش اصابت شده بود، پیدا شد.
قاتلان بر روی جنازه کشیش میکائیلیان بر تکه کاغذی نشانی جسد مهدی دیباج را قرار داده بودند.
محمد باقر یوسفی، ملقب به روانبخش، کشیش مسیحی در مازندران بود که در مدت حبس مهدی دیباج از فرزندان او نگهداری می‌کرد؛ این کشیش مسیحی در سال ۷۵ برای مراسم دعا از منزل خارج شد و پس از ساعاتی مأموران امنیتی اعلام کردند که جسد حلق آویز شده وی پیدا شده است.
حاج علی تابنده محبوب علیشاه، قطب دراویش نعمت اللهی سلطان علیشاهی گنابادی، در دیماه سال ۷۵ در سن ۵۱ سالگی در جریان «قتل‌های زنجیره‌ای» بر اثر ایست قلبی درگذشت.
او پیش از مرگ به دلیل گسترش تصوف و اندیشه سلسله نعمت‌اللهی گنابادی از سوی نیروهای وزارت اطلاعات تحت فشار قرار گرفته بود؛ مأموران وزارت اطلاعات از او خواسته بودند که کشور را ترک کند اما با مخالفت وی رو به شدند.
سعید امامی، رئیس عملیاتی تیم قتل های زنجیره ای، پیش از مرگ حاج علی تابنده محبوب علیشاه در یک سخنرانی در همدان از سوء ظن حکومت به دراویش سخن گفته و اعلام کرده بود «دراویش یکی از گروهک های چهارگانه خطرناک برای نظام اند».
حاج علی تابنده محبوب علیشاه پیش از مرگ در طی نامه های متعدد به شیخ های سلسله گنابادی اعلام کرده بود که در صورت حذف فیزیکی از سوی مأموران امنیتی، نورعلی تابنده جانشینی او را بر عهده می گیرد.
محمد ضیائی، مؤذن و امام جمعه اقلیت سنی در بندرعباس، در ۲۲ تیرماه ۱۳۷۳ در گردنه گوچی (توابع شهرستان بندرلنگه) ربوده شد و جنازه اش در خودرو شخصی وی در یک دره یافت شد؛ قاتلان ناخن و دندان های وی را کشیده و او را با ضربات چاقو به قتل رسانده بودند
محمد ضیائی پیش از مرگ از جمله افراد مورد اطمینان مردم ساکن بندرعباس و روستاهای اطراف شده بود و مردم از او با عنوان «رهبر اهل سنت» یاد می‌کردند.
ماموستا محمد ربیعی، از رهبران اهل سنت کرمانشاه نیز در آذر ۱۳۷۵، چند ماه پس از سخنرانی در کنفرانسی با عنوان «وحدت اسلامی» در تهران و انتقاد از سریال امام علی به دلیل «تفرقه‌افکنی»، کشته شد.
عایشه مفاخری، همسر ماموستا ربیعی پس از قتل او اعلام کرد که همسرش از سوی وزارت اطلاعات تحت فشار بود و بارها بازجویی شده بود.
قتل ماموستا ربیعی، اعتراضات مردمی را در کرمانشاه به دنبال داشت.
ماموستا فاروق فرساد، احمد صیاد، عبدالعزیز مجد استاد دانشگاه زاهدان، و مولوی عبدالملک ملازاده و مولوی جمشیدزهی از جمله فعالان اهل سنت بودند که در جریان قتل های زنجیره ای از سوی مأموران جمهوری اسلامی در پاکستان به قتل رسیدند.
آنچه به دوران «قتل‌های زنجیره‌ای» معروف شده، تنها مقطع کوتاهی از دوران قتل و کشتار جمهوری اسلامی است و از این نظر اهمیت دارد که با افشاگری‌ رسانه‌ها و وکلا و خانواده ها، سکوت در این باره شکسته شد.
با وجود گزارش‌های مختلف حقوق بشری درباره نقش حکومت در این قتل‌ها، جمهوری اسلامی همچنان از پاسخگویی در این زمینه همچنان خودداری می‌کند.
شایان ذکر است که رسیدگی قضایی به این قتل‌ها بر اساس موازین و قوانین بین المللی صورت نگرفت و بستر فکری و سازمانی قتل‌ها هم هرگز بررسی نشد.
دی ماه ۱۳۷۹ عوامل اجرایی قتل ها در شعبه یک دادسرای نظامی تهران مورد محاکمه قرار گرفتند، اما کسانی که عوامل اجرایی از آنها به عنوان دستور دهنده و آمران قتل ها نام برده بودند، هرگز به صورت رسمی متهم نشدند و تحت پیگرد قرار نگرفتند.
افرادی همچون قربانعلی دری نجف آبادی، غلامحسین محسنی اژه‌ای، علی فلاحیان و مصطفی پورمحمدی، بعد از گذشت ۲۰ سال از ذکر نامشان در پرونده قتل های زنجیره ای، همچنان در پست ها و منصب های سیاسی رده اول حکومتی حضور دارند.

Wednesday, April 24, 2019

سرنوشت تاريك زنان پيامبر اسلام و رازى كه محمد به گور برد

سرنوشت تاريك زنان پيامبر اسلام و رازى كه محمد به گور برد

اين آيه و اين قانون يكى از غير انسانى‌ترين و وحشيانه‌ترين احكام در مورد حقوق اين زنان نگونبخت است(حدود ١٣ زن) كه بعد از مرگ محمد اجازه ازدواج و داشتن همسر نداشتن و بقيه عمرشان را بايد در تنهايى و فلاكت زندگى كنند، به علت اينكه:
١- هيچ منبع درآمدى نداشتند
٢- در تنهايى و بدون داشتن همسر و همدم بايد زندگي ميكردند
٣- در عذاب روحى و جسمى بخاطر نداشتن رابطه با يك جفت مذكر
٤- نداشتن فرزند و به گور بردن آرزوى آن
و و و صدها دليل ديگر كه آنها را از حق انسانى و طبيعى خود بعنوان يك انسان محروم ميكرد. .
اين ظلم و ستم محمد به آنها شايد بخاطر افشا شدن راز ابتر(مقطوع النسل) بودن او باشد و شايد هم بخاطر حس مالكيت و خودخواهى محمد حتى بعد از مرگش در مورد اين زنان. بايد افزود كه در اين تصميم هيچ نوع نگرشى به خواست درونى خود اين زنان نشده ! بعنوان نمونه عايشه بعد از مرگ محمد تازه يك دختر جوان ١٨ ساله بود(به گواه تاريخ) كه بايد تا آخر عمرش در تجرد و تنهايى زندگى كند و از داشتن همسر و فرزند محروم باشد ..
آيا اين است كرامت انسانى كه اسلام و قرآن به زنان داده؟؟ چه تفاوتی ميان زنان محمد و بقيه زنها هست كه بايد اينگونه شكنجه روحى و جسمى مى‌شدند ؟؟؟
از سوى ديگر در يكى از معتبرترين كتب حديث شيعه كه نويسنده آن داراى اعتبار بسزايى در ميان علماى شيعه است در شرح حال وقايع آخرين لحظات حيات پيامبر اسلام، روايتى را می‌بينيم بدين مضمون كه، ديدن آلت جنسی محمد رسول الله، باعث كورى چشم بيننده می‌شود.
خلاصه متن عربى: … فأذا انا مٌت فأستر عورتى، فإنه لا يراها أحدا إلا أكمه .
ترجمه روايت بدين صورت است: محمد پیش از مرگ به علی وصیت میکند: چون بمیرم عورت مرا بپوشان که هرکه بعورت من نظر کند کور میشود!!  پس بمنزل خود مراجعت نمود و مرض آنحضرت شدید شد و بعد از سه روز بمسجد آمد عصابه بر سر بسته و بدست راست بر دوش امیر المومنین و بدست چپ بر دوش فضل بن عباس تکیه فرمود…
 منبع:
منتهی الآمال، زندگانی چهارده معصوم علیه السلام، تالیف حاج شیخ عباس قمی، نوبت چاپ ۱۳۷۱، چاپخانه احمدی، برگ ۱۲۵، در بخش \”در بیان وصیت نمودن آنحضرت اصحابرا
محمد رسول الله از یک سو سفارش می کند کسی عورتش را نبیند از یک سوی دیگر دستور میدهد بعد از مرگش زنانش ازدواج نکنند. آیا نقصى در جسم و آلت تناسلى ايشان بوده؟؟ شايد ختنه نشدن ايشان يا شايد برملا شدن رازی ديگر…
در آيه ٥٣ سوره احزاب، محمد از قول الله می‌گويد كه كسى حق ندارد بعد از مرگ محمد با همسران فراوانش ازدواج كند و اينكار را گناهى نابخشودنى معرفى ميكند. مضمون اين آيه چنين است: وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا ۚ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا (۵۳) 
ترجمه : شما هرگز حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا [گناه] بسيار بزرگى است.

Friday, April 19, 2019

کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه به ۱۳ سال حبس محکوم شد

کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه ساکن مشهد به ۱۳ سال حبس محکوم شد. این حکم توسط دادگاه انقلاب مشهد صادر و در تاریخ ۲۷ فروردین به وکیل مدافع وی ابلاغ شده است. آقای جعفری یزدی در مردادماه سال گذشته توسط نیروهای امنیتی در مشهد بازداشت و پس از تحمل بیشتر از سه ماه بازداشت و بازجویی با تودیع قرار وثیقه تا پایان مراحل دادرسی بصورت موقت آزاد شده بود.

طبق اخبار دریافتی، کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه ساکن مشهد به ۱۳ سال حبس تعزیری محکوم شد.
یک منبع نزدیک به خانواده جعفری یزدی در این خصوص گفت:”آقای جعفری یزدی، اوایل مردادماه سال گذشته توسط نیروهای اداره اطلاعات مشهد بازداشت شد. وی به مدت ۱۰ روز در بازداشتگاه اداره اطلاعات تحت بازداشت و بازجویی بود و سپس به زندان وکیل آباد مشهد منتقل شد. بالاخره پس از گذشت بیشتر از ۳ ماه از بازداشت ایشان، با تودیع قرار وثیقه تا پایان مراحل دادرسی بصورت موقت آزاد شد. ایشان پس از آزادی به خاطر فشارهای وارده در دوران بازداشت به بیماری اعصاب مبتلا و پس از ۳۵ سال مجددا به استفاده از قرص‌های اعصاب رو آورده‌اند”.
گفتنی است جلسه رسیدگی به اتهامات کمال جعفری یزدی در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۸ در شعبه چهارم دادگاه انقلاب مشهد برگزار شد.
حکم صادره توسط این شعبه دادگاه روز سه‌شنبه ۲۷ فروردین به وکیل مدافع کمال جعفری یزدی ابلاغ شد.
بر اساس این حکم آقای جعفری از بابت اتهام “تشکیل دسته و گروه به قصد براندازی نظام” به ۱۰ سال حبس، از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام” به یک سال حبس، از بابت اتهام “توهین به رهبری” به دو سال حبس و در مجموع به ۱۳ سال حبس تعزیری محکوم شده است.
بر اساس اطلاعات دریافتی از منبع مذکور، وکیل مدافع آقای جعفری یزدی روز سه شنبه ۲۷ فروردین ماه جهت دریافت حکم به دادگاه مراجعه کرده است اما مسئولین مربوطه از دادن حکم به وی امتناع کرده و تنها اجازه داده‌اند که از روی حکم رونویسی کند.

کمال جعفری یزدی، ۵۳ ساله، پدر یک دختر و دارای مدرک دکترای مدیریت استراتژیک است. وی سالها است در این رشته در دانشگاه‌های غیرانتفاعی مشهد مشغول به تدریس است.

Saturday, March 30, 2019

مراجع نامدار شيعه و جایز دانستن سكس لاپائى با دختر شيرخواره !

مراجع نامدار شيعه و سكس لاپائى با دختر شيرخواره


همانطور كه شنيده ايد و يا خوانده ايد بسيارى از مراجع بزرگ شيعه و علمای اهل سنت, حكم تفخيذ(قرار دادن آلت جنسى مرد در بين رانهاى مفعول جنسى) در دختران خردسال و حتى دختران شيرخواره را جايز دانسته اند.
به وسیله این احکام, بردن لذت جنسی از کودکان خردسال و یا نوزاد, بی عیب تلقی شده است ما برای اثبات این ادعا, فتوای عده اى از علما و مراجع نامدار شیعه پیرامون تفخیذ با نوزاد را با ذکر منابع و حتی تصویر کتابهایشان را خدمت شما ارائه و لینک سایت هایی که این کتب در آن موجود میباشد را برای تحقیق بیشتر دوستان قرار داده ایم.

١) کتاب تحریر الوسیله از آيت الله روح الله خمينى ج ٣ ص ٤٣١ 
٢) کتاب مستند التحرير الوسیله از سید مصطفی خمینی ج ٢ ص ٣٤٣ 
٣) کتاب هدایته العباد از آیت الله شيخ لطف الله صافی / ج ٢ ص ٢٣٨
به وسیله این لینک میتوانید اصل کتاب و صفحه مورد نظر را در سایت حوزه علمیه مشاهده بفرمایید. 
۴) كتاب النکاح از آیت الله خویی / ج ١ ص ١٥٥ 
به وسیله این لینک میتوانید اصل کتاب و صفحه مورد نظر را در سایت حوزه علمیه مشاهده بفرمایید. 
۵) العروه الوثقی از آیت الله سيد محمد كاظم یزدی عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم / ج ٥ ص ٥٠٢
به وسیله این لینک میتوانید اصل کتاب و صفحه مورد نظر را در سایت حوزه علمیه مشاهده بفرمایید.
۶) العروه الوتقی از آیت الله محمد صادق روحانی / ج ٢ ص ٤٦٩
۷) مستمک العروه از آیت الله سید محسن حکیم / ج ٣ ص ٣١٨ 
۸) شرح العروه الوثقی -النکاح از  آیت الله محمد تقی خویی / ج ٣٢ ص ١٢٦ 
۹) منهاج المومنین از آیت الله مرعشی / ج ٢ ص ٢٠٨ 
۱۰) مهذب احکام فی بیان الحرام و احلال از آیت الله عبدالا علی سبزواری / ج ٢٤ ص ٧٣ 
۱۱) تفضیل الشریعه فی شرح تحرير الوسیله از آیت فاضل لنکرانی / ص ٢٢ 
به وسیله این لینک میتوانید اصل کتاب و صفحه مورد نظر را در سایت حوزه علمیه مشاهده بفرمایید.
۱۲) الوجیز فی الفقه اسلامی از آیت الله محمد تقی مدرسی ص ١٦١ 
۱۳) وسیله النجاه از  آیت الله ابوالحسن موسوی اصفهانی / ص ٦٩٦ 
۱۴) مدارک العروه از آیت الله علی پناه اشتهاردی / ج ٢٩ ص ١٦٥

تصوير صفحه اكثر اين كتب را هم براى شما تهيه كرده ام و پس ازين نوشتار ارائه خواهم كرد.
طبق فتواى اين روحانيون بزرگ شيعه، مردان عملا ميتوانند با دختران شيرخواره رابطه جنسی لاپائى انجام بدهند.

حالا بازهم بياييد بگوييد سندش ضعيف است و فلان راوى مجهول است و ….
اينها فتواست و مستقيم از سوى اين روحانيون صادر شده، نه روايت است و نه مطلب تاريخى كه تحريف شده باشد…







Sunday, March 3, 2019

زرتشت احمدی راغب فعال مدنی

 کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی خبر آزادی زرتشت احمدی راغب را منتشر کرد.

پیش از این خبرهای منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی، حاکی از آن بود که امروز دوشنبه ۱ بهمن 1397، زرتشت احمدی راغب، فعال مدنی و آتش نشان که برای سومین روز پیاپی در اعتراض به اخراج خود از کار در مقابل فرمانداری شهریار دست به تحصن زده بود، توسط ماموران نیروی انتظامی بازداشت و به کلانتری شهریار منتقل شده است.
آقای احمدی راغب در توئیتر شخصی خود اعلام کرده بود که «دادخواهی و اعتراضم به بیعدالتی ، قانون شکنی ، استبداد ، نقض حقوق شهروندی، منع آزادی و پس گرفتن کارم، را در برابر فرمانداری شهریار همانند روزهای گذشته ، ادامه خواهم داد».
زرتشت احمدی راغب، در اردیبهشت ماه سال گذشته توسط شعبه اول دادگاه انقلاب شهریار به اتهام تبلیغ علیه نظام به تحمل ۹ ماه زندان محکوم شده بود.

Sunday, February 24, 2019

بى عدالتى پیامبر اسلام , قتل عام يك قبيله و حمايت از قاتلين

بى عدالتى پیامبر اسلام , قتل عام يك قبيله و حمايت از قاتلين
از روزى كه دين اسلام پا به عرصه وجود گذاشت، بى عدالتى و قوم گرائى جزء لاينفك اين دين و سردمداران آن بوده و هست. در تمامى ادوار تاريخ اين بى عدالتى و اين حق كشى به وضوح به چشم ميخورد.
شايد كسانى بگويند كه دشمنان اسلام با نگاه مغرضانه و با قلم هاى معاند اين موضوعات را به رشته تحرير درآورده اند اما، چنانكه ميدانيم تاريخ مسلمانان را عده اى از خودشان نوشته اند و اين ناعدالتيهاى انجام شده را به استناد آيات قرآن كه < مسلمانان با همديگر با مهربانى رفتار كنند و با ديگران با خشونت>(٢٩ فتح)، مهربانى و عطوفت به هم عقيده و هم كيش تلقى كرده اند.
در اين نوشته يكى از اين بى عدالتى يا بهتر بگويم حق كشى و پارتى بازى های پيامبر اسلام را براى شما بيان ميكنم. خالد ابن وليد يكى از جنايتكارترين مردان آنزمان بود كه حتى در جنگ احد و شكست سپاه اسلام و قلع و قمع كردن حمزه عموى محمد نقش بسازئى داشت. بغير از آن، اين شخص بدليل سنگدلى و خشونت در ميان اعراب شهره خاص و عام بود و زمانى كه مسلمان شد به فرماندهى سپاه نيز منتصب شد، زيرا دين جديد نياز به چنين موجوداتى داشت كه احكامش را به زور در حلق مردم فرو كند.(دقيقا مانند حكومت ملاها در ايران و استفاده از لاتها و آدمكشها در اعتراضات مردم)
در كتاب تاريخ طبرى داستانى بدين مضمون آمده است كه روزى پيامبر اسلام، خالد بن وليد و سپاهش را به سوى قبيله بنى جذيمه فرستاد، و خالد بن وليد نيز به قتل عام وحشيانه وغارت اين قبيله پرداخت، زنان و كودكان را كشت و به دخترانشان تجاوز كرد به طورى كه تقريبا كسى از آنها بازنماند. در بازگشت و شنيدن موضوع از طرف پيامبر اسلام، هيچ عقوبتى براى اين جنايت در نظر گرفته نشد و تنها عمر بن خطاب، به شدت به او اعتراض كرد و او را دشمن خدا لقب داده و قسم خورد كه او را سنگسار خواهد كرد.
پيامبر اسلام كه ادعا ميكرد از سوى خدا به سوى مردم آمده در مقابل كشتار وحشيانه يك قبيله كك مباركش هم نگزيد زيرا مصلحت در اين بود كه چنين موجود خونخوارى در سپاه اسلام باشد براى اثبات بيشتر توحش و خونخوارى نو مسلمانان.
اين اثبات ميكند كه عدالت و حق طلبى فقط و فقط براى خوديهاست و نه براى ديگران، دقيقا همانكارى كه در حكومت ملاها در ايران انجام ميشود!
آن دوستانى كه ميگويند آخوندها از نام اسلام سوء استفاده ميكنند و يا اينكه آخوندها اسلام را مراعات نميكنند بهتر است كمى بيشتر تاريخ اسلام را بخوانند تا بفهمند امثال جنايات آخوندها و حتى بيش از آن در زمان پيامبرشان نيز رخ داده و آخوندها دقيقا مو به مو در حال اجراى آن هستند.
حال بد نيست كه پاسخ آخوندها و تربيت شدگان حوزه هاى جهل و خرافات را در مورد اين داستان بشنويد. من پاسخ سايت اسلام كويست را در اينباره عيناً خدمتتان مينويسم:
درباره جنایات خالد در نبرد با بنی جذیمه و نیز مجازات نشدنش از طرف پیامبر اسلام باید گفت: بخشیدن خون مقتول و یا قصاص قاتل، در اختیار ولیّ مقتول است و اگر او بخواهد قاتل را قصاص نماید، حاکم اسلامی وظیفه دارد که قاتل را قصاص و حکم اسلامی را اجرا نماید؛ اما اگر او بخواهد با گرفتن دیه، از کشتن و قصاص قاتل بگذرد، حکومت اسلامی نیز نظر او را محترم خواهد شمرد. (اگرچه حکومت در صورت صلاحدید، می‌تواند مستقلاً متخلف را به دلیل نقض قانون، مورد مجازاتی هرچند خفیفتر قرار دهد).
در قضیه بنی جذیمه نیز چنین بوده است؛ یعنی رسول خدا، بعد از اطلاع و آگاهی از بروز چنین حادثه تلخی، علی را برای جبران خسارات وارده به آن منطقه اعزام کرد و تمام خسارات؛ حتی قیمت کاسه آبخوری سگ‌های آن قبیله را نیز پرداخت نمود.
حضرتشان برای پیشبرد اسلام نیازمند آن بودند که بزرگان قریش را با خود همراه کرده تا بتواند دعوت خود را هرچه زودتر به ثمر بنشاند. اگر پیامبر با افرادی؛ مانند ابوسفیان و خالد برخورد شدیدی می‌کرد، با توجه به نفوذی که آنان داشتند این احتمال وجود داشت که کنترل شهر مکه مجدداً به دست آنان بیافتد.
پیامبر با گذشت و چشم‌پوشی از تخلفات آنان و حتی پرداخت غرامت کارهای ناپسندشان از بیت المال یا دارایی شخصی، از اختلاف دوباره مکه و مدینه جلوگیری کردند.
خوب اين استدلال کودکانه نه پاسخ به سئوال اجراى عدالت بود و نه اينكه يك انسان خردمند و باشعور را قانع ميكند. محمد يك قبيله را كه اكثر مردان و زنانش قتل عام شده اند و به زنانشان تجاوز شده اند را به راحتى فداى مصالح شخصى خود ميكند و با قاتل هيچ برخوردى نميكند و سعى دارد با دادن رشوه به اقوام مقتولين دهان آنها را ببندد.
همه ما ميدانيم در چنين حالتى خانواده مقتولين حتى جرات اين را نداشتن كه از خالد ابن وليد شكايت كنند و بالاجبار سكوت كردند و حقشان توسط رسول خداى موهوم ضايع شد. آنها حتى با ديدن على(كپى خالد در آدمكشى)، و از ترس كشتار دوباره حتى حاضر بودند از تمام حقوقشان بگذرند.
سپس نويسنده سايت اسلام كويست كه يك آخوند است مينويسد كه بدليل ترس محمد از ازدست دادن كنترل مكه، مجبور بود با چنين اشخاصى مدارا كند و حتى برخى مواقع از اموال بيت المال براى جبران خسارتهايى كه ببار آورده بودند، پرداخت كند!
كدام انسانى ميتواند اين موضوع را بپذيرد كه بدليل مصلحت شخصى، محمد بايد هم حق مردم را ضايع كرده و هم از بيت المال بهاى كثافتكاريهايشان را پرداخت كند؟؟؟
اين چه پيامبرى است كه مجبور ميشود به لاتها و قاتلها باج بدهد فقط براى حفظ قدرتش ؟
اين چه خداى مضحكى است كه چنين پيامبرى را ميفرستد؟
اين كدام خداست كه بايد لاتها و آدمكشها دينش را گسترش بدهند؟
خدائى كه به لاتها و آدمكشها باج بدهد نه اينكه خدا نيست بلكه يك انسان ضعيف و غير قابل اعتمادى است كه قادر به اقناع مردم زمانه اش نيست براى ترويج دينش و مجبور است از لاتها و آدمخورها كمك بخواهد.
مگر ادعا نميكنيد پيامبر اسلام با اعجاز قرآن توانست اعراب را مسلمان كند؟ خوب چنين شخصى چه نيازى به باج دادن به مجرمان وخونخواران دارد؟
با خواندن چنين داستانهايى در مورد زندگى محمد، در مى يابيم كه حكومت محمد نيز مانند حكومت روحانيون فاسد شيعه حاكم بر ايران، پشتوانه مردمى و عقلانى نداشته و تنها با زور شمشير امثال خالد ابن وليد در حلق اعراب فرو رفته است كما اينكه پس از مرگ محمد، تمامىمردم شبه جزيره عربستان به دستانشان حنا زندند و به شادمانى پرداختند و ابوبكر(جانشين محمد) در سلسله جنگهائى به نام ردّه دوباره اعراب را به زور به اسلام ترغيب كرد.
منبع داستان بالا:
طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج ‏٣، ص ٦٧، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ١٣٨٧ قمرى.


Tuesday, February 5, 2019

وای بر ما که جلادان را نجات دهنده انگاشتیم

«ما خطا کردیم و از همان روزهای آغازین تاوان سختی دادیم. برای جبران آن خطا، من در تمامی این ۴۰ سال از مبارزه با استبداد دینی دست برنداشتم و علیرغم کهولت و بیماری، تا آخرین نفس در کنار تمامی آزادیخواهان ایستاده ام.» این بخشی از نامه‌ای است که دکتر محمد ملکی آن را به تمامی قربانیان و رنج دیدگان ۴۰ سال استبداد دینی و با گرامیداشت ۱۵ بهمن سالروز تاسیس دانشگاه تهران تقدیم کرده است.

بسم الحق
۱- بازهم مدتی است که مسئله شکنجه در کشورمان مطرح شده و مقامات نظام وقیحانه وجود آنرا تکذیب میکنند!
من در زندانهای متعدد نظام ولایی قربانی انواع شکنجه – آنچه که شکنجه سیاه و سرخ و سفید نام گرفته – بوده ام؛ دستنوشته ای را که سالها قبل در مقدمه ی خاطراتم از زندان نوشته ام را در اینجا می آورم تا آنها که منکر این عمل غیرانسانی در ایران هستند بخوانند و شرم کنند:
نمیدانم چه باید کرد
چه باید گفت؟
و آیا میتوانم رنجهایم را که خون رنگند
به روی صفحه ای بی رنگ بنشانم؟

من از فعلی حکایت میکنم
با رنگ روز و شب
نمیدانم سپیدی و سیاهی را تفاوت چیست؟
و اما فاش می سازم
که سخت است و توانفرساست هر رنگش
آن  روزها که من و هزاران انسان مبارز و مجاهد و دگراندیش در زندانهای نظام ولایی شکنجه هایی از جمله قپانی شدن، کابل خوردن، لگد خوردن، سر به دیوار کوفتن، فحش شنیدن و ده ها شکنجه از این نوع را تحمل میکردیم، صدای کسی از آنها که بعدا مدعی اصلاح‌طلبی شدند درنیامد و همانها هستند که هنوز هم وقوع شکنجه در چهل سال نظام ولایی را منکر میشوند!
۲- چهل سال می گذرد از روزهایی که مردم خسته از رنج تحمل قرنها استبداد و وابستگی به پا خواستند تا ریشه های ظلم و بی عدالتی هزاران ساله را بخشکانند و برای ایران و ایرانی طرحی نو دراندازند.
مردان و زنانی که زخم و داغ شکنجه های ساواک نظام سلطنتی را بر تن داشتند، با امید به فردائی که از خشونت و حذف خبری نباشد، در دل می پنداشتند که با شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی و رفتن شاه و آمدن خمینی، «دیو» بیرون خواهد رفت و «فرشته» جای او خواهد نشست. اما هنوز خون مردان و زنانی که به پای انقلاب ریخته شد خشک نشده بود که رویاها فرو ریخت و استبداد سلطنتی تبدیل به خشن ترین استبداد دینی شد؛ در این میان من و امثال من که خود هیمه آور این آتش برافروخته بودیم، سرگردان و درمانده می‌اندیشیدیم که چرا جلادانی را که به کسوت نجات دهنده درآمده بودند، پیش از آنکه جلادی کنند، نشناختیم!
باید این آتش دامانمان را میگرفت تا درسی باشد و عبرتی برای آیندگان. چنین شد و سوختیم و باید می سوختیم؛ این یادداشت گوشه ی کوچکی است از آن دریای آتش و خون که هزاران هزار زن و مرد در آن افتادند و نابود شدند، و در این میان، چه نصیب ما مدعیان روشنفکری شد؟
با مددگیری از آن روح های بزرگ، به نقد خویش می نشینم، با این امید که گوشه ای از دین خود را ادا کرده باشم، شاید این سخنان بتواند هشدار و درسی باشد برای آیندگان، تا از تجربیات ۶۰ ساله‌ام که نمیتواند دور از خطا و اشتباه باشد، بیاموزند.
این سوال همواره پیش روی نسل ماست که چرا وقتی از اصلاح نظام سلطنتی مایوس شدیم و برای براندازی نظام به پا خاستیم، در انتخاب راه و راهبران آن، همه ی تابلوهای هشداردهنده را در مسیر خود نادیده گرفتیم و در جاده‌ی پرسنگلاخ با ماشین ترمزبریده، خود و دیگر سرنشینان را به قعر دره فرستادیم؟
روشنفکرانی که بار رسالت و هدایت خلق را به دوش میکشند، مسئولیت سنگینی را تقبل کرده اند، و کوچکترین خطای آنها در شناخت جامعه، مردم و رهبران، می‌تواند عواقبی وحشتناک در پی داشته باشد.
راستی چرا دوراندیشی لازم را نداشتیم، و جز نوک بینی‌مان را ندیدیم، و به آنچه باید توجه میکردیم، بی توجه ماندیم؟
ما چگونه روشنفکری بودیم که در ظلمات نادانی به هشدارها بی توجه ماندیم و به خمینی اعتماد کردیم؟
ما خطا کردیم و از همان روزهای آغازین تاوان سختی دادیم. برای جبران آن خطا، من در تمامی این ۴۰ سال از مبارزه با استبداد دینی دست برنداشتم و علیرغم کهولت و بیماری، تا آخرین نفس در کنار تمامی آزادیخواهان ایستاده ام. امیدوارم که نسل جدید این بار با چشم باز و با دیدن نشانه‌ها و هشدارها راه درست را انتخاب کنند تا یکبار برای همیشه ایران از شر استبداد – در هر شکل و شیوه اش – خلاصی یابد.